حـــــرف دل

پروردگارا! نمي خواهم تورا رنج دهم تنها مرا همان گونه که هستم پذيرا باش  
قالب وبلاگ
لینک دوستان
لینک های مفید

سالهاست سعی می کنم عشق واقعی را پیدا کنم و با تمام جانم فدایت شوم روزگارم روزگار نامردهاست خدایا همیشه میدانی جز تو به کسی فکر نمی کنم و از کسی کمک نمی خوام وبرایت شریکی قائل نمی شوم ای خدای آسمانها و زمین این ناچیز عبادتم را بپذیر خدایا در این گمراهی ها و در سودای جستجوی مادیات خود سر پناهم باش.

ای خدای متعال که صبرت ستودنیست و پرستشت مایه افتخار نجاتمان بده در بحبوحه های نامردی های هر کسی به ما مهربانی و انسانیتت را نثار کن که بیشتر از همیشه خواهان آن هستیم
ای نفس دهنده های جانها به همه سلامتی بده نگاه های مهربان به هم را عبادت محسوب کن ای خالق بی همتا دوستت دارم.


برچسب‌ها: حرف دل, حرف های دل, نطق, عشق, خدا
[ جمعه بیستم اردیبهشت 1392 ] [ 12:45 ] [ داود ]

سلام خدایا نمی دانم صدایم را می شنوی یا نه از آنجا که در قرآنت آمده که از رگ گردن هم به من نزدیک تری حتما می شنوی و می بینی چقدر دل تنگت هستم دلم می خواهد هر لحظه کنارم باشی در دنیای مردانه گریه وجود ندارد نمی دانم چرا این گونه برایت می گریم و دلتنگی می کنم آخر چون یار تنهایهایم هستی گهگاهی فکر می کنم نمی شنوی ولی می بینم نه تنها می شنوی لطفت شرمنده ام می کند در خیال خود پرواز می کنم به سویت پر می کشم اما نمی دانم کجا و چگونه وای که چه لذتی دارد خوشا به حالت تو چقدر سروری که این گونه همه می پرستند و آرزو با تو بودن می کنند کاش نظر کوچکی به من نیز بکنی تا زندگیم از این رو به آن رو شود می دانم لطفت همیشه شامل حالم هست به قول بچه ها خدایا الهی من فدای تو یک پارتی بازی بکن بین بنده هایت به هر سو نگاه می کنم جز تو چیزی نمی بینم آمدم به خیالم خود را گول بزنم عشق تو را با عشق زن پیوند بزنم نشد که نشد ذات تو چیز دیگری است چرا که زیبای هر زنی از تو منشا می گیرد هر گاه که گل زیبایی می بینم به هنرمندی تو پی می برم یا به ستارگان شب هنگام نگاه می کنم با هر چشمک ستاره قلبم به وجود تو در همه هستی فریاد می کشد بگذریم اصل حالت چطور است بندگان گناهکاری مثل من آزارت می دهند چه حسی داری می دانم کار تو بخشیدن و کار من گناه کردن است در توبه به رویمان باز گذاشته ای ما هم مثل بی حیا ها گناه می کنیم و می گویم خدا می بخشد مثلا یک دروغ را بگویم کسی چیزی حس نمی کند یا پشت فلان کس غیبت کنیم کسی نمی فهمد غافل از اینکه تو هستی و می بینی و قلب تو می شکند چرا که خود پاکی و خواسته ای ما پاک باشیم و رنگ لجنی به تن نکنیم این روزها آنقدری حس تنهایی می کنم گویی سرم می ترکد اگر تو در قلبم نبودی شاید تنها امیدم هم از دست می دادم راستی سرم را با درس و کار گرم می کنم شاید این فراغت رنجم ندهد چقدر دلربایی می دانستی این دلربایت مرا کشده است این سکوتت این آرامشت به من آرامش می دهد قرآن را فرستادی تا بندگان گلابی مثل من نیز هدایت شوند غافل از اینکه نگفتی آی کیو این بنده ات چند است نمی دانستی این قرآن را می خواند و فقط مثل طوطی غرغره می کند به اعماق وجود آن پی نمی برد الهی فدایت شوم این نماز را هم قرار دادی تا مثل کسی که یک پارچ آب می خواهد فقط یک لیوان آب می دهند شویم اما این روزه ات آخ !نمی دانی چه کیفی دارد آسمان و زمین در رمضانت در رقص اند در عجم این شیطان این وسط چه غلطی می کند؟!ما که خود دنبال گناهان می رویم به اسم آن بیچاره تمام می شود در آن دنیا هم همه چیز را به گردن آن می اندازی نقش آن بیشتر شبیه هویج است او دعوت می کند ما هم از خدا خواسته چون نه گفتن در مرامان نیست فوری بله را می گویم و شیطان هو هو کنان و کف زنان می گوید: "مبارک است به پای گناه پیر شوید" این است که مرا بیچاره کرده است دلتنگت شده ام گفتی آخرین پیامبرت حضرت خاتم الانبیا را می فرستم رسالت را تمام می کنم مثل بچه ای که بزرگ کردی و گفتی باید دیگر در پای خود بایستی و به خود تکیه کنی الهی قربانت شوم با خود نگفتی شاید این عالمانت که به اصطلاح سالیان سال درس می خوانند فقیه می شوند خود نیز دچار گمراهی شوند خطا کنند می گویی امام زمان(عج اله) را نیز برای همین فرستادم حال گناه من چیست نی توانم از یاران آن حضرت شوم تا آمدنش دل صبور نیست می بینی چه گستاخانه در حضورت رسیده ام این را به پای نفهمیم بگذار می بینی چقدر حرف زدم دردهایم را به تو نگویم به کی بگویم ؟!نگفتی خوب و خوش سلامتی می دانم می گویی با این همه گلایه می گذاری حالم خوب باشد مایه سردردم ببخش ولی چاره ای ندارم آنقدر از تو خود را دور می دانم که این نامه نیز شاید راه به جای نبرد حداقل دلم خنک که می شود دوست دارم در خیابان راه بروم نفس تازه کنم به شوقت به بالای قله ای بروم و تو را فریاد کنم به غیر از گناه و فساد چیزی نمی بینم شاید دنیا قشنگ است من نمی بینم خیلی ها می گویند عینک بدبینی را از چشمانم بردارم حتما دنیا زیباست اگر دنیا زیباست چرا پس حضرت آدم گناه کرد به این جهنم تبعید شدیم بهشت را به جهنم ترجیح دادیم این همان انسان است که تبعید کردی با ابعاد گسترده تر و با گناه پیشرفته تر به اصطلاح متمدن و روشنفکر نمی دانم چرا قیامتت نمی رسد تا راحت شویم تکلیفمان مشخص گردد یا رومی رومی! یا زنگی زنگی !گستاخیم تا کجا رسیده است تو را باز خواست می کنم به جای آنکه از خود بپرسم برای روز محشر چه کرده ای ؟ توشه چه آورده ای مثل افراد گیج نمی دانم چه پاسخ دهم بگویم این کار خیر را کردم یا آن کار خیر را در مقابل کارها و لطف هایت به اندازه کلمه چیزی نیز نیست خدایا!چه کنم از که یاری بخواهم باز کسی نیست در بحبوبه و گرداب ریا و حقیقت مانده ام خدایا نگذاری یک وقت غرق شوم این خواهش مرا بپذیر این بار نیز لطفت را شاملم کن ای بزرگ نادیدنی جویای حال خانواده نیز هستی بد نیستند همه دلتنگ تو هستیم و مسیر را گم کرده ایم و آخرین پیامم را می دهم اگر روزی من تو را ترک کردم یک لحظه هم مرا به خود وا نگذار همه سلام می رسانند التماس آمرزش داریم به امید ظهور اربابمان بی صبرانه منتظریم به خواست تو روزی خواهد شد.

 

 



برچسب‌ها: حرف دل
[ سه شنبه هجدهم فروردین 1388 ] [ 10:39 ] [ داود ]

خدایا!ببخش اگر با دستان خالی آمدم با بدنی از گناه به حضورت رسیدم تنم مالامال از گناه است تو را یاور ندیدم و دیگران را یاور و داور دانستم همیشه تو از خودم به من نزدیک تر بودی ولی با شیطان دست دادم و او را ترجیح دادم به یاد آن روز ها که می افتم اشک در دامنت می ریزم و طلب بخشش می کنم این موجود خاکی با روی سیاه به محضرت رسیده است ببخش که هرگز آن روزها به یادت نبودم نگاهم کور بود تو در آغوشم بودی نمی دیدم در عجبم حس لامسه ام هم بی نوا بود هرگز اندام زیبایت را حس نکرده بود ای خدای بزرگ تو چقدر زیبایی من نفهمیدم حالا با چهره سرخ و سیاه در برابرت ایستادم تو آنقدر بزرگی که می بخشی من انسان به کجا پنهان ببرم جز تو کسی را ندارم تو پناهگاهم هستی با خود فکر می کردم چگونه جبران کنم ضرب المثل معروف یادم آمد توبه گرگ مرگ است شاید جبران کنم چه فایده ای دارد این تن رنجیده و آلوده ام! حتی با مرگم هم رو سیاه میایم دنبال فرصتی برای جبران خطاهایم هستم می خواهم جایگزین ها را بیابم جای گناه ، ثواب را بنشانم عشق را باتو به پیمانه بکشم و به یادت نماز شکر بخوانم و در برابرت بایستم و اعتراف کنم من بنده گناهکارم شاید یک لبخند زیبایت جانم دهد  هجوم زبیایهایت مرا شیفته کند و عاشقت بمانم و بنده خدا را به خدا ترجیح ندهم و با خودت عشق بازی کنم و لذت با تو بودن را احساس کنم و روزهای شیرین خوشی را تجربه کنم و همه چیز را به پای شانس نگذارم و فقط از تو یاری بخواهم و حق را بگویم تا سخنان جذاب تو را زمزمه کنم ای خدای متعال چقدر دیوانه وار عاشق تو شده ام می دانم که تو هم مرا این قدر دوست داری ای لذت بخش ترین معشوق به تو می اندیشم  پس هرگز مرا حتی یک اپسلیم ثانیه هم به خود وا نگذار ای قشنگ ترین ترانه قلبم ....


برچسب‌ها: حرف دل
[ دوشنبه نوزدهم اسفند 1387 ] [ 17:24 ] [ داود ]

ای منجی بشریت کی خواهی آمد تا دلم را به تو بدهم و بگویم برایم ای آقا!دعا کن شاید مرهمی برای قلبم شود چقدر دلم می خواهد کنار تو بایستم و دستان نازنینت را بگیرم ای مهدی منجی! که یادت و نگاهت هرگز از ذهن شیعیانت فراموش نمی شود سکوتت تا فرجت فقط معنای انتظار می دهد بوی انتظار یاس رنگت همیشه در کوچه و خیابانهای شهر می پیچد چرا که تو از این شهر گذر کرده ای تا به خواست خدا عدل را به همه معنا دهی و با کفار بجنگی می دانم حتما دیده ای که چگونه کودکان فلسطینی را به قتل رسانده اند ای بزرگوار!برایمان دعا کن تا امیدهای قلبیمان نا امید نشود این امید آمدنت به همه جان می دهد و نگاهت همه را دیوانه کرده است. این بی ایمانها ، بی انسانیت ها جانم را به لبم رسانده است با خدا و تو می توانم درد دل کنم هیچ میدانی آقا جان چقدر دل شیعیانت برای دیدارت لحظه شماری می کند صبرها به سر آمده است پس برای فرجت دعا می کنیم برایمان دعا کن ای ماه زمین و زمان...



برچسب‌ها: حرف دل
[ یکشنبه یازدهم اسفند 1387 ] [ 16:45 ] [ داود ]

معادله درجه دومم دلم برایت تنگ شده است با مجهول هایت مانده ام. تنها صدای xهایت است که آرامشم می دهد سکوتت که از انتگرال دوگانه چشمانت جان گرفته است دلم برایت تنگ است.ای معادله دیفرانسیل که همیشه اندام قشنگت مرا به فکر می برد و چشمانم آنقدر گریه کرده است که در پهنای سریهای موازیت پهن شده اند در حل این معادله بسیار سخت مانند آلبرت انیشتین که با خود کلنجار می رفت به تو می اندیشم نکند معادله نسبیت برایم شده ای تا فرمولی مانند E=mC2 در غبار کهکشان نگاهت شوم الهی فدای تو چرا کلام قشنگت هیچ گاه حدی ندارد و به هیچ سوی میل نمی کند چرا هیچ گاه مشتق دلم بدست نمی آید آری!جوابش تو هستی فووریه از تو منشا می گیرد تو اینها را خوب می فهمی ای استاد تمام زندگیم چقدر دلم می خواهد تو در کنارم باشی و با تو  مثلث عشق را  زمزمه کنم ای فرمول همیشگی پاک ناشدنی از ذهنم !بیا در کنارم که تو را می خواهم تا به یگانگی اثبات وجود خدا با تو  برسم پس زیبا ترین دعای قلبم برایم دعا کن.


 


برچسب‌ها: حرق دل
[ چهارشنبه هفتم اسفند 1387 ] [ 16:51 ] [ داود ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمين و الصلوة و السلام علي جميع انبيائه و رسله. و علي سيدنا و مولانا و نبينا ابي القاسم محمد و علي ابن عمه و وصيه من بعده. مولانا علي اميرالمؤمنين و علي الائمه الهداه من ولده و الخيره من آله و السلام علينا و علي عبادالله الصالحين.

برچسب‌ها وب
امکانات وب